لغت نامه دهخدا
هم ستیز. [ هََ س ِ ] ( ص مرکب ) هم نبرد. هم سپر. هم آورد:
دل و چشم بددل به راه گریز
دلیران شده مرگ را هم ستیز.اسدی.شد آوازه بر درگه شاه تیز
که هاروت با زهره شد هم ستیز.نظامی.
هم ستیز. [ هََ س ِ ] ( ص مرکب ) هم نبرد. هم سپر. هم آورد:
دل و چشم بددل به راه گریز
دلیران شده مرگ را هم ستیز.اسدی.شد آوازه بر درگه شاه تیز
که هاروت با زهره شد هم ستیز.نظامی.
هم نبود هم سپر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همه فعل و انفعالات فرگشتی بین گونهها شامل مناقشه و ستیز نیستند. موارد بسیاری بر اساس منافع متقابل فرگشت یافتهاند. برای مثال، میتوان به همکاری شدید بین گیاهان و قارچهای مایکوریزا اشاره کرد.
💡 چو یار تیغ ستیز از نیام کین بدر آرد زمانه دست تعدی ز آستین بدر آرد
💡 اقتصاد این استان بیشتر بر پایهٔ کشاورزی است که این بخش در جریان ستیز میان دولت صدام حسین و کردهای عراق به شدت آسیب دید. قاچاق کالا در زمان تحریمهای سازمان ملل متحد، تا مدتی یکی از منابع بزرگ درآمد برای مردم این منطقه بود.
💡 در عصر زندیه کرمانشاه با وجود حکمران مقتدر خود اللهقلیخان زنگنه اگر چه دورانی کوتاه توأم با آرامش را از سر گذراند، اما با مطرح شدن اللهقلیخان به عنوان یکی از مدعیان قدرت و تلاش وی برای دستیابی به تاج و تخت سلطنت بعد از مرگ کریم خان، بار دیگر این شهر به میدان جنگ و ستیز مبدل گشت.
💡 نه به ما پای گریزی مانده نه دست ستیز بر سر راه حوادث همچو مور جادهایم
💡 نشان من چو بتان از ستیز میجویند مرا نیافته شمشیر تیز میجویند