جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فوکو دانشآموز سال اول دبیرستان هیکاریزاکا است. تاریخ تولد او ۲۰ ژوئیه است. او دختری مرموز بوده که همیشه تنهاست و با یک چاقوی کوچک و تکههای چوب، ستارهٔ دریایی چوبی میسازد و به دیگران هدیه میدهد. این سرگرمی او را کاملاً مشغول میکند؛ بهطوری که گاهی اوقات آگاهی خود را از اطرافش از دست میدهد. تومویا فوکو را در یک کلاس خالی میبیند که درحال کندن یک تکه چوب بود. تومویا زمانی که میبیند فوکو دارد با چاقو به خودش آسیب میرساند، چاقو را از او میگیرد؛ اما روز بعد آن را به او پس میدهد. چند روز بعد، تومویا میفهمد که فوکو میخواهد با ساختن ۷۰۰ ستارهٔ دریایی و دادن آنها به همهٔ دانشآموزان مدرسه، آنها را به عروسی خواهرش کوکو (公子) دعوت کند. مشکل اصلی این است که هیچکس در مدرسه بهجز ناگیسا، کوکو را نمیشناسد؛ چون او سه سال پیش از شغل تدریس در مدرسه استعفا داد. ناگیسا و تومویا، پس از اینکه از وضعیت فیزیکی فعلی فوکو، مطلع میشوند و میفهمند که او بهخاطر حادثهٔ رانندگی، در وضعیت ایکیریو یا فرافکنی اثیری قرار دارد؛ تصمیم میگیرند به او کمک کنند تا به همهٔ دانشآموزان ستارهٔ دریایی هدیه بدهد حتی میتسوئی، دوست فوکو قبل از تصادف.
💡 ماشین هومر اسمیت (سیدنی پوآتیه) در راه خراب میشود. کنار میزند تا از چند راهبهای که در آنجا هستند، آب بگیرد. راهبهها در فکر ساختن کلیسایی در آنجا هستند و اسمیت را هدیهای از جانب خدا میدانند که کلیسا را خواهد ساخت. او پس از کشمکشهای پیاپی، از آنجا که مسیحی معتقدی است، حاضر به ساخت کلیسا میشود.