لغت نامه دهخدا
هامون دز. [ دِ ] ( اِخ ) یکی از قلاع اسماعیلیان بود که خورشاه به امر هولاکو خراب کرد. ( یادداشت مؤلف ).
هامون دز. [ دِ ] ( اِخ ) یکی از قلاع اسماعیلیان بود که خورشاه به امر هولاکو خراب کرد. ( یادداشت مؤلف ).
یکی از قلاع اسماعیلیان که خوارزمشاه به امر هلاکو آنرا خراب کرد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 الاهی روستایی است در بخش مرکزی شهرستان هامون، استان سیستان و بلوچستان.
💡 چون زمین پستم ز دوران بلند آسمان برج من خاکی از آن آمد که هامون یافتم
💡 بخش، روستایی است در بخش تیمورآباد شهرستان هامون، استان سیستان و بلوچستان.
💡 دهمیر، روستایی در دهستان محمدآباد بخش مرکزی شهرستان هامون در استان سیستان و بلوچستان ایران است.
💡 سیل در هامون، صدا در کوه، میدانی چه بود؟ از غم من کوه مینالید و هامون میگریست
💡 بر گردون خدمتگر چتر تو شده ماه بر هامون فرمان بر اسب تو شده باد