نیکو مزاج

مترادف‌ها

خوش‌خلق، خوش‌طبع، خوش‌رفتار

متضادها

بد مزاج، بدخلق، تندخو

لغت نامه دهخدا

نیکومزاج. [ م ِ ] ( ص مرکب ) نیک مزاج. ( فرهنگ فارسی معین ). نیک محضر. خوش محضر. خوش مشرب.

فرهنگ فارسی

(صفت ) ۱ - آنکه دارای مزاج سالمی است. ۲ - خوش خوی خوش مشرب.

جمله سازی با نیکو مزاج

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مزاج را دل او راستی‌ کند تعلیم طِباع‌ را کف او نیکوی کند تلقین

💡 او با داشتن یک نیکو مزاج و روحیه‌ای بسیار آرام، توانست در سخت‌ترین شرایط و بحران‌ها، برخورد خود را با دیگران همیشه متین حفظ کند.

💡 پزشکان قدیمی معتقد بودند که داشتن یک نیکو مزاج و تعادل در بدن، اولین قدم برای جلوگیری از بیماری‌های جسمی و روانی مختلف است.

💡 برخورد با افراد نیکو مزاج و خوش‌برخورد، می‌تواند فضای سنگین و پراسترس محیط‌های کاری را به فضایی دوستانه و همکاری سازنده برای همه تبدیل کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران