لغت نامه دهخدا
نیکوخدمت. [ خ ِ م َ ] ( ص مرکب ) خوش فرمان. مطیع و خدمتگزار: عقربه؛ کنیزک نیکوخدمت دانشمند. ( از منتهی الارب ).
نیکوخدمت. [ خ ِ م َ ] ( ص مرکب ) خوش فرمان. مطیع و خدمتگزار: عقربه؛ کنیزک نیکوخدمت دانشمند. ( از منتهی الارب ).
( صفت ) نیک خدمت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او با تشویق بر کمک به ضعیفان و نیازمندان گفت: " شما باید به مناطقی از کشورتان که محروم ماندهاند و فقیر هستند بروید و شرایط زندگی آنها را بهبود ببخشید، و به آنها پاکیزگی و اخلاق نیکو یاد دهید. خدمت واقعی و از عمق قلب به نیازمندان، خدمت به خداوند است."