نیابت گر

لغت نامه دهخدا

نیابت گر. [ ب َ گ َ ] ( ص مرکب ) خلیفه. جانشین. وکیل. ( ناظم الاطباء ). نایب.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - جانشین قائم مقام. ۲ - وکیل.

جمله سازی با نیابت گر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 این دو خبر دلیل‌اند که نیابت در فرض حجّ رواست در حال حیات و در حال ممات.

💡 و گفت: عارف چندان از معرفت بگوید و در کوی او بپوید که معارف نماند، و عارف برسد. پس معارف از عارف نیابت دارد، و عارف به معرفت نرسد تا از معارف یاد نیارد.

💡 یک چند گه نیابت آن بوستان گذشت وین چندگه نیابت این بوستان رسید

💡 زنار را نیابت تسبیج می دهم ای اهل شرع، مژده، که اسلام تازه شد

💡 علی است نایب اول ولیک صادر دوم به غیر عشق که دارد به جای عقل نیابت

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز