لغت نامه دهخدا
نمک سوز. [ ن َ م َ ] ( ن مف مرکب ) در نمک سخت شده: ماهی نمک سوز.
- نمک سوز کردن؛ در نمک سخت کردن. ( یادداشت مؤلف ).
نمک سوز. [ ن َ م َ ] ( ن مف مرکب ) در نمک سخت شده: ماهی نمک سوز.
- نمک سوز کردن؛ در نمک سخت کردن. ( یادداشت مؤلف ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سوز من با دیگری نسبت مکن او نمک بر دست و من بر عضو ریش
💡 مواد میانی: سوزی یا اسفناج را با نمک آبپز کرده، آبکش و با پیاز خوردکن سبزی را کمی چرخ میکنیم
💡 ز سوز اشک حسرت، خانه چشمی بود ما را نمک مانند آن لبها بروی یکدگر بسته
💡 بار بر خوان ملاحت نمک خوبان است شور او در سرو سوز غم او در جان است