لغت نامه دهخدا
نقب بردن. [ ن َ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) نقب افکندن. نقب کندن. نقب زدن. رجوع به نقب زدن شود:
نقب در دیوار مشرق برد صبح
خشت زرین زآن میان آمد برون.خاقانی.من به مدح شاه نقبی برده ام در گنج غیب
بردن نقب آشکارا برنتابد بیش ازین.خاقانی.
نقب بردن. [ ن َ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) نقب افکندن. نقب کندن. نقب زدن. رجوع به نقب زدن شود:
نقب در دیوار مشرق برد صبح
خشت زرین زآن میان آمد برون.خاقانی.من به مدح شاه نقبی برده ام در گنج غیب
بردن نقب آشکارا برنتابد بیش ازین.خاقانی.
نقب افکندن ٠ نقب کندن ٠ نقب زدن ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای از برای بردن گنجینهای مور چون موش نقب کرده درین تودهای خاک
💡 من به مدح شاه نقبی بردهام در گنج غیب بردن نقب آشکارا برنتابد بیش از این