لغت نامه دهخدا
نشانه رفتن. [ ن ِ ن َ / ن ِ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) قراول رفتن.
نشانه رفتن. [ ن ِ ن َ / ن ِ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) قراول رفتن.
قراول رفتن.
mirare
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در زیبد شب چله یا یلدا معمولاً با چراغونی همراه بوده است از آنجا که هر میهمانی برای رفتن به شبنشینی، چراغی را همراه خود میبرده و به دلیل فراوانی چراغها عبارت چهل چراغ که نشانه کثرت است بکار میبردند.
💡 اما داستان زعيم بن بلعام كه بسيار عجيب است، زيرا وى خواست ببيند كه رودنيل از كجا سرچشمه مى گيرد، از اين رو به راه افتاد و پيوسته مى رفت تا به خضرعليه السلام رسيد، خضر به او گفت: به جاهايى وارد مى شوى، و نشانه هاى آنها رانيز به او داد. وى به كوهى رسيد كه قبه اى از ياقوت بر روى چهارستون برپا بودو نيل از زير آن بيرون مى آمد، و در آن ميوه هايى بود تغييرناپذير. وى مى گويد: بهبالاى كوه رفتم و در پشت آن باغها و قصرها و سراها و عالمى بزرگ ديدم، من در آن وقتپيرمردى سپيد مو بودم. بادى بر من وزيد كه مويم را سياه كرد و جوانيم رابازگرداند، و از آن قصرها مرا صدا زدند كه: اى زعيم نزد ما بيا، اى زعيم نزد ما بيا،نزد ما بيا كه اينجا سراى پرهيزكاران است. اما خضر مرا گرفت و از رفتن بازداشت...