لغت نامه دهخدا
ناپاکرو. [ رَ / رُو ] ( نف مرکب ) بدروش. نکوهیده رفتار. بدسیرت. بدکار:
کز این کمزنی بود و ناپاکرو
کلاهش ببازار و میزر گرو.سعدی ( بوستان چ یوسفی ص 95 ).
ناپاکرو. [ رَ / رُو ] ( نف مرکب ) بدروش. نکوهیده رفتار. بدسیرت. بدکار:
کز این کمزنی بود و ناپاکرو
کلاهش ببازار و میزر گرو.سعدی ( بوستان چ یوسفی ص 95 ).
بدروش، بدکار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سوشومنا، یکی از این کانالها، اودانا را به دنیای پاک یا ناپاک، هدایت میکند.
💡 چه غم از طعن حسودان که مکدّر نکند نظر پاک مرا طعنه ناپاکی چند
💡 ز خونم، گر چه ناپاک است آن، در شوی هم کامشب من آبی بر درش زین دیده نمناک خواهم زد
💡 بخش اول آن (an) به معنای «نا» (پیشوند نفی) و بخش دوم هیتا «āhita» به معنای آلوده و ناپاک است و در زبان اوستایی نیز همین معنی را میدهد.
💡 پاک و ناپاکی از توگشت پدید باک و بی باکی از تو گشت پدید
💡 خوش و کش و طربناکی شگرف و چست و چالاکی عیار و رند و ناپاکی ظریف و خوب و دلخواهی