لغت نامه دهخدا
ناگریانی. [ گ ِ ] ( حامص مرکب ) جمودالعین. ( یادداشت مؤلف ). گریان نبودن. قادر بر گریستن نبودن.
ناگریانی. [ گ ِ ] ( حامص مرکب ) جمودالعین. ( یادداشت مؤلف ). گریان نبودن. قادر بر گریستن نبودن.
گریان نبودن. قادر بر گریستن نبودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گریانی و پرزهری با خلق چه باقهری مانند سر بریان گشته که منم خندان
💡 چشم گریانی که آرد خون غیرت را به جوش پیش من خوشتر بود از روی خندان بهشت
💡 پیش دیوان مبر اندوه دل و مگری که بخندند چو بینند که گریانی
💡 از ظلم تو بر ماست جهان ظلمانی بس گریه نصیب ماست تا گریانی
💡 گل رخسارهات آب دگر دارد، سرت گردم به رویت بوده امشب باز حیران چشم گریانی
💡 ز شرم عشق اسیر تو آب گشته مگر؟ که شد ز دام تو هر حلقه، چشم گریانی