نا کشتنی

لغت نامه دهخدا

ناکشتنی. [ ک ِ ت َ ] ( ص لیاقت ) غیرقابل زرع. مقابل کشتنی. رجوع به کشتنی شود.
ناکشتنی. [ ک ُ ت َ ] ( ص لیاقت ) که نبایدش کشت. که نتوان کشتش. که به قتل رساندنش روا نیست. مقابل کشتنی. رجوع به کشتنی شود.

فرهنگ فارسی

که نبایدش کشت. که نتوان کشتش

جمله سازی با نا کشتنی

💡 هر چند کشتنی است ولی خون او مریز کافسوس باشد آنکه بود ناصبی شهید

💡 بیمعرفت به فتوی تحقیق کشتنی است از هر سری که مغز ندارد برآر مغز

💡 شیخ گفت او را به ظاهر کشتنی است لیک در باطن خدادانه که کیست

💡 گر کشتنی شد بیدلی، تا کی ز خلقم سرزنش؟ باری به تیغ خویش کش، چند از زبان دیگران؟

💡 هر دلی کز زلف جانان سر برآرد کشتنی است از حرم صیدی که پا بیرون گذارد کشتنی است

💡 نزد این خلق از رواج باطل حق دشمنی حرف حق گو، چون اناالحق گوی باشد کشتنی

افراهیم یعنی چه؟
افراهیم یعنی چه؟
ایت یعنی چه؟
ایت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز