نا پروائی
مترادفها
بیپروا، بیباک، بیمهابا، بیواهمه
متضادها
محتاط، با احتیاط، ترسو
لغت نامه دهخدا
ناپروائی.[ پ َرْ ] ( حامص مرکب ) شغل و کار و پیشه. ( ناظم الاطباء ). شغل. ( منتهی الارب ). ناپروا بودن. صفت ناپروا.
فرهنگ فارسی
شغل و کار و پیشه نا پروا بودن.
جمله سازی با نا پروائی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آنچنان واله حسنش شده ام از دل و جان که ندارم بجهان هیچ بخود پروائی
💡 ز شوق پرتو رویت که شمع انجمن است مرا ز غیر چو پروانه نیست پروائی
💡 بجز پروای بیپروا نگاری دل دیوانه پروائی ندارد
💡 در سواد عشق عیاران شب بیدار را نیست پروائی ز شاه و شحنه و میر و عسس
💡 مست از می وصل تو چنانم که دگر از هستی خویش نیستم پروائی
💡 سری آشفته از سودای دیگر که پروائی از این سودا نداریم