نا خوشگواری
مترادفها
ناخوشایندی، ناگواری
متضادها
خوشگواری، لذت
لغت نامه دهخدا
ناخوشگواری. [ خوَش ْ / خُش ْ گ ُ ] ( حامص مرکب ) خوشگوار نبودن. گوارا نبودن. صفت ناخوشگوار. مقابل خوشگوار. رجوع به خوشگوار شود.
فرهنگ فارسی
کیفیت نا خوشگوار.
جمله سازی با نا خوشگواری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چو جان جبرئیل از تابناکی چو آب سلسبیل از خوشگواری
💡 نوشی و خوشگواری نیشی و جانشکاری گه آب و گاه ناری گه صید و گاه دامی
💡 عاشقان از خوردن زخمش نمی گردد سیر تیغ خوبان طرفه آب خوشگواری داشته است
💡 صد میوه چو شیشههای شربت هر یک مزهای به خوشگواری
💡 آب در پیمانه گردانیدهام زین درد بیش در سبوی خود شراب خوشگواری کردهام
💡 تو آبی ما مثال کشت تشنه مگرد از ما که آب خوشگواری