لغت نامه دهخدا
( مکرهاً ) مکرهاً. [ م ُ رَ هَن ْ ] ( ع ق ) به اکراه. کرهاً. باکراهت: مکرهاً لابطلا، در پیش رفت و گفت مرا شبان به نزدیک تو فرستاد. ( مرزبان نامه ). و رجوع به مُکرَه شود.
( مکرهاً ) مکرهاً. [ م ُ رَ هَن ْ ] ( ع ق ) به اکراه. کرهاً. باکراهت: مکرهاً لابطلا، در پیش رفت و گفت مرا شبان به نزدیک تو فرستاد. ( مرزبان نامه ). و رجوع به مُکرَه شود.
به اکراه کر ها. با کراهت: و مکر ها لابطلا در پیش رفت و گفت مرا شبان به نزدیک تو فرستاد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سیفالدین والی مکری و حاکم آذربایجان در سرزمینهای موروثیاش، روستای سردارآباد را بنا نهاد و اهمیّت بوکان را افزایش داد و کُردها را تشویق به ایجاد دهات در زمینهایشان کرد.
💡 بر او کوش را شاد بنشاندند ورا شاه مکران و چین خواندند
💡 چند بایست این فریب و رنگ و ریو چند بایست این فسون و مکر و فند
💡 مردم سیستان سیاوش یکی از مظلومترین چهرههای شاهنامه میدانند که وقتی زنِ پدرش سودابه، به او دل بست هرگز به مکر نامادری گرفتار نشد…
💡 دو نامه ز نوشان و مکران یکی بر ایشان بخواند از دبیران یکی
💡 زرآباد دارای یکی از دشتهای حاصلخیز کرانهٔ مکران میباشد