مژده انداختن

لغت نامه دهخدا

مژده انداختن. [ م ُ دَ / دِ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) مژده دادن. مژده رساندن. بشارت دادن:
گل مژده بازآمدنت در چمن انداخت
سلطان صبا پر زر مصریش دهان کرد.سعدی ( غزلیات ).و رجوع به مژده دادن و مژده رساندن شود.

فرهنگ فارسی

بشارت دادن

جمله سازی با مژده انداختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پـسـران يعقوب ديگر از خوشحالى در پوست خود نمى گنجند و سر از پا نمى شناسند،زيـرا اولاً بـا شـنـاخـتـن يوسف ديگر در مصر احساس غربت نمى كنند، بلكه خود را نزديكتـريـن افـراد بـه عـزيـز مـصـر دانـسـته و غرور و عظمتى در آن ها پديد آمده و از اين جهت خيالشان آسوده شده است.ثانياً نويد بينا شدن پدر و دورنماى آينده لذت بخش زندگى و آمـدن بـه مـصـر و در اخـتـيـار گـرفـتن پست هاى حساس و زندگى راحت در شهر، آن ها را سرمست كرده و از نظر گذشته نيز مشمول عفو و بخشش قرار گرفته اند و فكرى جز اين نـدارنـد هـر چه زودتر به كنعان رفته و اين خبر مسرّت بخش را به پدر بدهند و به اوبگويند يوسفى را كه به ما دستور دادى به جست وجويش برويم، در مهم ترين پست هاى مملكت مصر يافتيم و بنيامين نيز صحيح و سالم در كنارش از بهترين زندگى ها بهره مندبـود. سـپس با انداختن پيراهن يوسف بر صورت پدر او را بينا كرده و خانواده يعقوب رابـه سـوى مـصـر حـركت دهند و شايد در بردن پيراهن و دادن اين مژده بزرگ به پدر بريكديگر سبقت جستند.

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز