مو سترده

لغت نامه دهخدا

موسترده. [ س ُ /س ِ ت ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) آنکه موی سر و ریش را تراشیده باشد. ( ناظم الاطباء ). موتراشیده. || قلندر. || کچل و اصلع. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

آنکه موی سر و ریش را تراشیده باشد.

جمله سازی با مو سترده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بهر قبول نقش خطت نقش غیر را عمریست از صحیفه خاطر سترده‌ام

💡 به پای مور فرش گل سپرده به موران مهر جمشیدی سترده

💡 موی او چون شدی سترده به تیغ داشتی بر زمین فتاده دریغ

💡 سترده باد بتیغ فنا ز دوش بقا سری که در سر عهد تو و وفای تو نیست

💡 تو اگر به شعله شویی خط سرنوشت، ما را نشود سترده هرگز غمت از سرشت، ما را

💡 به باد عشق ریزان شد بهارم به دست غم سترده شد نگارم

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران