لغت نامه دهخدا
مهربان سوز. [ م ِ ] ( نف مرکب ) سوزنده عاشق. که موجب سوز و گداز عاشق شود. که محب را به سوز و گداز افکند:
هریک از چهره عالم افروزی
مهرسازی و مهربان سوزی.نظامی.
مهربان سوز. [ م ِ ] ( نف مرکب ) سوزنده عاشق. که موجب سوز و گداز عاشق شود. که محب را به سوز و گداز افکند:
هریک از چهره عالم افروزی
مهرسازی و مهربان سوزی.نظامی.
سوزنده عاشق که موجب سوز و گداز عاشق شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وگر سوزیم در عالم کسی دلسوز ما نبود ز بس کز مهربانان رفت سوز مهربانیها
💡 گفت: پدرم علاقه زيادى به من دارد، مرا دوست مى دارد و پدرى است مهربان، مگر مىشود پدرى دل سوز و مهربان فرزند خود را بدون گناه بكشد؟!
💡 ز سوز دل نفسی پیش کس نیارم زد که یار همنفسی مهربان نمی یابم