لغت نامه دهخدا
مفردرو. [ م ُ رَ رَ / رُو ] ( نف مرکب ) تنهارونده. جریده رو. آنکه تنها رود:
صبح مفردرو حمایل کش
در رکابت نفس برآرد خوش.نظامی ( هفت پیکر چ وحیدص 29 ).
مفردرو. [ م ُ رَ رَ / رُو ] ( نف مرکب ) تنهارونده. جریده رو. آنکه تنها رود:
صبح مفردرو حمایل کش
در رکابت نفس برآرد خوش.نظامی ( هفت پیکر چ وحیدص 29 ).
تنها رونده جریده رو
💡 با استمداد از آنچه در بحث از مفردات گذشت، مى توان سرّ تعليق حكيم به لزوم توبهبر وصف بارى ء بودن خداوند را در چند جهت تبيين كرد:
💡 باید توجه کرد که «جهش دگرقالب» با «چندریختی تک-نوکلئوتید» فرق دارد که در آن، فقط ۱ نوکلئوتید مفرد، «تعویض» میشود و پدیدههای «جایگیری» یا «حذف» رخ نمیدهند.
💡 راغب در مفردات خود مى گويد: خوض در لغت به معناى در آبداخل شدن و از آن عبور كردن است، و به طور استعاره در ساير امور هماستعمال مى شود، و در قرآن بيشتر در امورىاستعمال شده كه دخول در آن زشت و مذموم است ازقبيل غور در باطل و ذكر آيات حق پروردگار و استهزاء نسبت به آن.
💡 اين كلمه هم به معنى مفرد و هم به معنى جمعاستعمال مى شود، هر چند گاهى آنرا به (طواغيت ) جمع مى بندند.
💡 و منهم: شیخ امام اوحد، و اندر طریق خود مفرد، ابوالعباس احمدبن محمد الشقانی، رضی اللّه عنه