مشک الود

لغت نامه دهخدا

( مشک آلود ) مشک آلود. [ م ُ / م ِ ] ( ن مف مرکب ) مشک آلوده. مشک اندود. آلوده به مشک. مشک آگین. معطر:
یعنی امسال از سر بالین پاک مصطفی
خاک مشک آلود بهر حرز جان آورده ام.خاقانی.باد مشک آلود گویی سیب تر بر آتش است
کاندر او قدری گلاب اصفهان افشانده اند.خاقانی.دست بردش به سیب مشک آلود
چند نوبت گرفت شفتالود.سعدی.

فرهنگ فارسی

( مشک آلود ) مشک آلوده بمشک اندود

جمله سازی با مشک الود

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به روی صفحه گذارد چو کلک مشک آلود چو صفر، حسن خطش دل برد ز نقطه ی خال

💡 یعنی امسال از سر بالین پاک مصطفی خاک مشک آلود بهر حرز جان آورده‌ام

💡 مرا آه آتشین زان خط مشک آلود بر خیزد زهی...گی کآتش همی از دود بر خیزد

💡 زان قبل امروز مشک آلود گشت خانه و بام و در و دیوار یار

💡 من غلام آن خط مشکین‌ ک ه‌گویی مورچه پای مشک آلود بر برگ ‌گل نسرین نهاد

💡 من غلام آن خط مشکین که گویی مورچه پای مشک آلود بر برگ گل و نسرین نهاد

باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز