لغت نامه دهخدا
مرده رنگ. [ م ُ دَ / دِ رَ ] ( ص مرکب ) که رنگش مثل رنگ مرده باشد از غایت خوف یا افراط غم. ( آنندراج ). || رنگ پریده. بدون صفا و طراوت و شادابی:
زاهد من و زنده رود باده
جوی عسل تو مرده رنگ است.سالک ( آنندراج ).
مرده رنگ. [ م ُ دَ / دِ رَ ] ( ص مرکب ) که رنگش مثل رنگ مرده باشد از غایت خوف یا افراط غم. ( آنندراج ). || رنگ پریده. بدون صفا و طراوت و شادابی:
زاهد من و زنده رود باده
جوی عسل تو مرده رنگ است.سالک ( آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ابراهيم به داخل آتش افتاد؛اما آتشى كه برايش هم چون گلستان شده بود. نمرود ازفرط تعجب مثل مرده هايى حركت و رنگ پريده روى تخت خشكش زده بود. زير لب گفت: هركس بخواهد براى خود خدايى انتخاب كند، بايدمثل خداى ابراهيم باشد.
💡 چون خون مرده در گل سرخش نشاط نیست گویا که ریخت ماتمیی رنگ باغ ما
💡 سوخت رنگ می چو خون مرده در شریان تاک پاک شد از ننگ این گلگونه رخسار بهاران
💡 به طريق اولى كسانى هم كه در نقش رهبرى و احياء كردن اجتماع ظاهر مى شوند و مىخواهند قلبها و افكار مرده را احيا كنند، بايد رام ديگران نگردند،مال و ثروت فقر و غنى، قدرت و نيروى زورمندان، در هدف آنها اثر نگذارد، كسى جزخدا در دل آنها جاى نداشته باشد، تنها تسليم حق و پايبند دين باشند هيچگونه رنگى دروجودشان جز رنگ خدائى يافت نشود، و اين افراد هستند
💡 از این ماده جهت بررسی نسبت سلولهای زنده به مرده در کشت های سلولی استفاده میشود. غشاء سلولهای مرده می توانند توسط این ماده شیمیایی به رنگ آبی تیره رنگ شوند و اما سلولهای زنده در برابر نفوذ این ماده به داخل غشاء سلولی مقاومت از خود نشان می دهد.