لغت نامه دهخدا
مدددهنده. [ م َ دَدْ دَ هََ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) مددکننده. مددرس. یاری دهنده. ممد: خاطر اشرف شهنشاهی که مدددهنده شعله شمع آفتاب و فروزنده مشعله ماهتاب است. ( سندبادنامه ص 282 ).
مدددهنده. [ م َ دَدْ دَ هََ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) مددکننده. مددرس. یاری دهنده. ممد: خاطر اشرف شهنشاهی که مدددهنده شعله شمع آفتاب و فروزنده مشعله ماهتاب است. ( سندبادنامه ص 282 ).
یاری دهنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا دور چرخ و سیر ستاره دهنده اند هر سال و ماه را مدد از لیل و از نهار