لغت نامه دهخدا
( لعل آبدار ) لعل آبدار. [ ل َ ل ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) لعل که حاجب ماوراء نیست. لعل شفاف:
برگش زمرد است و گلش لعل آبدار
گلزار تخت شه که بر آب بقا شود.خاقانی.|| کنایه از لب معشوق. ( برهان ) ( آنندراج ).
( لعل آبدار ) لعل آبدار. [ ل َ ل ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) لعل که حاجب ماوراء نیست. لعل شفاف:
برگش زمرد است و گلش لعل آبدار
گلزار تخت شه که بر آب بقا شود.خاقانی.|| کنایه از لب معشوق. ( برهان ) ( آنندراج ).
( لعل آبدار ) که حاجب ماورائ نیست. شفاف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بی چشم زخم، تاج جهانگیر ترا زیبنده بود در ازل این لعل آبدار
💡 بخشید جان نو بتن مرده در نفس هر شربتی که داد لب لعل آبدار
💡 گر عاشقی ز گرد علایق غمین مباش کان لعل آبدار دهد شستشوی دل
💡 تا لعل آبدار ترا نقش بستهاند آب عقیق و خون یمن را مکیدهاند
💡 چشمی که راه برد به آن لعل آبدار موج سراب می شمرد سلسبیل را
💡 بال و پر رمیدن رنگ است موج آب در لعل آبدار تو چون آرمیده رنگ