لغت نامه دهخدا
لشکری پیشه. [ ل َ ک َ ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب،اِ مرکب ) مرد سپاهی: به روزگار سالف در حدود کالف مردی بود لشکری پیشه. ( سندبادنامه ص 102 ).
لشکری پیشه. [ ل َ ک َ ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب،اِ مرکب ) مرد سپاهی: به روزگار سالف در حدود کالف مردی بود لشکری پیشه. ( سندبادنامه ص 102 ).
( اسم ) آنکه سپاهیگری پیشه دارد سپاهی نظامی: بروزگار سالف در حدود کالف مردی بود لشکری پیشه...
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگرچه عقل فسون پیشه لشکری انگیخت تو دل گرفته نباشی که عشق تنها نیست