فیل پیکر
مترادفها
عظیمالجثه، غولپیکر، تنومند
متضادها
ریزنقش، نحیف، کوچک، ظریف
لغت نامه دهخدا
فیل پیکر. [ پ َ / پ ِ ک َ ] ( ص مرکب ) پیل پیکر. ( فرهنگ فارسی معین ). بزرگ. عظیم. قوی هیکل. || دارای تصویر فیل: فیل پیکر درفش. رجوع به پیل پیکر شود.
فرهنگ فارسی
پیل پیکر
جمله سازی با فیل پیکر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به هیکل چه فیل و به پیکر چه شیر چه آمد برآورد گرز آن دلیر
💡 معاذاللّه از فیل کُه پیکر تو که گاهی صفآرا بود، گاه صفدر