فلک پیما ی

لغت نامه دهخدا

فلک پیمای. [ ف َ ل َ پ َ / پ ِ ] ( نف مرکب ) فلک پیما. رجوع به فلک پیما شود.

فرهنگ فارسی

( فلک پیما ی ) ( صفت ) فلک سیر.

جمله سازی با فلک پیما ی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن ماه فلک پیما، بنمود شبی سیما چون اختر از آن شبها، چشمم نگرانستی

💡 تن او چون قمر فلک پیمای جانش چون مشتری همایون رای

💡 تا ببینی خویشتن را چون دراندازد به جام امتحانی کن به خورشیدِ فلک پیمای می

💡 ولی عهد شاه نقشبند آن مرشد کامل که در سر حلقه اش بودند پیران فلک پیما

💡 چون هوای صبحگاهی فیض می بارد ازو ابر عالمگیر آهم گر فلک پیما شود

💡 به پای خفته می خواهد فلک پیما شود هر کس اثر با دامن آلوده از زاری طمع دارد