لغت نامه دهخدا
غمدیدگی. [ غ َ دی دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) غمدیدن. گرفتار غم شدن. غمزدگی. حالت شخص غمدیده. رجوع به غم شود.
غمدیدگی. [ غ َ دی دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) غمدیدن. گرفتار غم شدن. غمزدگی. حالت شخص غمدیده. رجوع به غم شود.
حالت شخص غم دیده، غم زدگی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 موس اغلب صحنههای شاخص در طول فیلمبرداری را خود و بدون استفاده از بازیگر بدلکار به انجام رساند. موس در حین تمرین صحنهای که ترینیتی به سمت دیوار میدود، دچار آسیب دیدگی شد و نتوانست صحنه مربوط را در یک نما به اتمام برساند.
💡 رحم است بر کسی که ز کوتاه دیدگی جوید در آب و آینه آن بی مثال را
💡 در حمله گارد ویژه، بیش از ۱۰۰ نفر از دانشجویان این دانشگاه مجروح شده و به درمانگاه فرستاده شدند، بیش از ۵۰۰ نفر با جراحت و ضرب دیدگی سطحی تر رها شدند.
💡 داغ دارد هاله مه را ز روشن دیدگی حلقه خلخال از نور و ضیای پای تو
💡 نقد خود را نسیه می سازد ز کوته دیدگی با چراغ آن کس که جوید گوهر شب تاب را
💡 پرت کردن مریم شریعتمداری، یکی از معترضان از روی جعبه فلزی توسط مأمور انتظامی در مرکز تهران باعث واکنش و اعتراض گسترده شد. نسرین ستوده، وکیل چند تن از دختران خیابان انقلاب در مورد این حادثه گفت که خانم شریعتمداری دچار آسیب دیدگی شدید در ناحیه زانو شده و پایش شکستهاست.