لغت نامه دهخدا
غر افتادن. [ غ ِ اُ دَ ] ( مص مرکب ) کشتار واقع شدن:غر افتادن میان قومی. قر افتادن. رجوع به غر شود.
غر افتادن. [ غ ِ اُ دَ ] ( مص مرکب ) کشتار واقع شدن:غر افتادن میان قومی. قر افتادن. رجوع به غر شود.
کشتار واقع شدن: غر افتادن میان قومی قر افتادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ترا آن روز اهل دل شمارند از سبکباران که بتوانی به رقص از بانگ طبل رحلت افتادن
💡 با از کار افتادن توپخانه، سپاه پیاده ینیچری به کلی از دوسو محصور میشد و از قراولان خاص سلطان هم که چندان زیاد نبودند کاری ساخته نبود.
💡 مـنـازل و گذاشتن بلندگوهاى مخالف رويه اجتناب نمايند و از افتادن روى قبور مطهره وكارهائى كه گاهى مخالف شرع است جدا اجتناب كنند.
💡 ز بام دیر از مستی مده بیمم ز افتادن چه باک آن مست را کز بام دیر اندر حرم افتد
💡 استالین مجدداً این بار از افتادن خاور دور به دست ژاپنیها ابراز تردید کرد.