[ویکی فقه] علی اکبر بیک ارمنی اصفهانی، از نویسندگان اصفهان بوده است. علی اکبر بیک ارمنی اصفهانی، مؤلّف رساله «شناخت» در شرح آزارهایی که از ارمنیان به او رسیده است. کتاب اعتراف نامه مانند است. نسخه فیلم آن به شماره ۳۰۲۴ در کتابخانه مرکزی دانشگاه طهران موجود است. مرکز اسناد دانشگاه تهران، فهرست میکروفیلم های دانشگاه، ج۲، ص۲۰. ۱. ↑ مرکز اسناد دانشگاه تهران، فهرست میکروفیلم های دانشگاه، ج۲، ص۲۰. منبع مهدوی، سیدمصلح الدین، اعلام اصفهان، ج۴، ص۶۲۰. ...
جمله سازی با علی اکبر بیک ارمنی اصفهانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «چون حاج علیخان با همراهانش به باغ فین رسیدند، علی اکبر بیک چاپار دولتی را دیدند که منتظر بیرون آمدن امیر از حمام بود که جواب نامه مهدعلیا را به عزت الدوله بگیرد فراشباشی دست علی اکبر بیک را گرفت با خود به حمام برد که زن امیر را از آمدن او مطلع نسازد. فراشباشی با مأموران خود وارد حمام گشتند دیدند خواجه حرمسرا مشغول جمعآوری لباسهای امیر. است اعتمادالسلطنه یکی از آن کسان را برسر او گماشت که از آنجا بیرون نرود. سپس پشت در دیگر حمام را سنگچین کردند که کسی از آن راه داخل نگردد وارد صحن حمام شدند. فراشباشی فرمان شاه را ارائه داد امیر خواسته بود عزت الدوله را ملاقات کند یا پیغام برای او بفرستد و وصیت بکند اعتمادالسلطنه اجازه نداده بود. پس امیر به دلاک دستور داد رگهای هر دو بازویش را بزند؛ و دو کف دستش را روی زمین نهاد در حالی که خون از بازوانش فوران داشت. در این وقت میر غضب به امر فراشباشی با چکمه لگدی به میان دو کتف امیر نواخت. چون امیر، در غلتید دستمالی را لوله کرد به حلق امیر فرو برد و گلویش را فشرد تا جان داد بلند شد:گفت دیگر کاری نداریم از حمام بیرون آمدند و با اسبهای تندرو به تهران بازگشتند.»
💡 ... چون حاج علیخان با همراهانش به باغ فین رسیدند، علی اکبربیک چاپار دولتی را دیدند که منتظر بیرون آمدن امیر از حمام بود که جواب نامه مهد علیا را به عزت الدوله بگیرد. فراشباشی دست علی اکبر بیک را گرفت، با خود به حمام برد که زن امیر را از آمدن او مطلع نسازد. فراشباشی با مأموران خود وارد حمام گشتند، دیدند خواجه حرمسرا مشغول جمعآوری لباسهای امیر است. اعتماد السلطنه (حاج علیخان) یکی از آن کسان را بر سر او گماشت که از آنجا بیرون نرود. سپس پشت در دیگر حمام را سنگچین کردند که کسی از آن راه داخل نگردد. وارد صحن شدند. فراشباشی فرمان شاه را ارائه کرد. امیر خواسته بود عزتالدوله را ملاقات کند، یا پیغامی برای او بفرستد، و وصیت بکند. اعتماد السلطنه اجازه نداده بود. پس امیر دلاک را دستور داد رگهای هر دو بازویش را بزند …