لغت نامه دهخدا
عقد شدن. [ ع َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) به ازدواج کسی درآمدن. به شوی رفتن دختر یا زن.
عقد شدن. [ ع َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) به ازدواج کسی درآمدن. به شوی رفتن دختر یا زن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس از آنکه در شوال ۱۲۰۷، فتحعلیخان قاجار به امر عموی خود آقامحمدخان قاجار قلعه رابر را تصرف کرد، فاطمه دختر هفتساله عسگر کفشدوز را به همسری خود برگزید. با توجه سن کم فاطمه خانم، او را به دست زنان حرم سپردند و چهار سال بعد در محرم ۱۲۱۲ به عقد غیردائم فتحعلیخان درآمد. در همان دوران بود که خبر کشته شدن شاه قاجار در قلعه شوشی را به ولیعهد رساندند و تقارن این دو واقعه بر محبوبیت فاطمه خانم افزود
💡 مساءله 15 - در اجاره اعيان، مستاءجر مالك منفعت آن عين و در اجاره اشخاص مالكعمل آن مشخص مى شود، و همچنين به مجرد بسته شدن عقد موجر و اجير مالك اجرت مىشوند اما هيچ يك از آن دو حق مطالبه ملك خود را ندارند مگر بعد از آن كه آن چه را انجامداده ايم تسليم مستاءجر كرده باشند، و اين تسليم هرچند بر آن دو واجب است اما اگرديدند طرف مقابل حاضر به تسليم نيست مى توانند از تسليم خوددارى كنند.