لغت نامه دهخدا
عشوه دان. [ ع ِش ْ وَ / وِ ] ( نف مرکب ) عشوه داننده. ناز و غمزه دان. آشنا بطریق کرشمه و عشوه:
کو بتی کز عشق او یک شهر جان افشانده اند
زرّ و سر بر عشوه آن عشوه دان افشانده اند.خاقانی.
عشوه دان. [ ع ِش ْ وَ / وِ ] ( نف مرکب ) عشوه داننده. ناز و غمزه دان. آشنا بطریق کرشمه و عشوه:
کو بتی کز عشق او یک شهر جان افشانده اند
زرّ و سر بر عشوه آن عشوه دان افشانده اند.خاقانی.
عشوه داننده ناز و غمزه دان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای دل! دانی که او سزاوار تو نیست چه عشوه فروشی که خریدار تو نیست