عزیمت گر

لغت نامه دهخدا

عزیمت گر. [ ع َ م َ گ َ ] ( ص مرکب ) افسون خوان. تعویذخوان:
عقل عزیمت گر ما دیو دید
نقره آن کار به آهن کشید.نظامی.و رجوع به عزیمت و عزیمة شود.

فرهنگ فارسی

افسون خوان تعویذ خوان

جمله سازی با عزیمت گر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از جمله سرگرمی‌هایش تیراندازی با سلاح‌های گوناگون بود. شاه تهماسب پیش از عزیمت به ایروان فرمان داده بود بره‌های بسیار جوان زیر شش ماه را سلاخی نکنند.

💡 او پس از آموختن دروس آغازین، تحصیلات خود را در حوزه علمیه کربلا ادامه داد وتا پایان لمعتین به فراگیری علوم حوزوی اهتمام ورزید و پس از عزیمت به ایران وسکونت در شهر مشهد تحصیلات حوزوی را نزد بزرگان آن حوزه ادامه داد.

💡 پیش از عزیمت به ونکوور، تینسل کری، در برخی از تبلیغات ظاهر شده بود، در اواخر سال 2002 تصمیم گرفت به هالیوود نقل مکان کند اما "در مرز متوقف شد زیرا نتوانست ثابت کند که قصد بازگشت به کانادا را دارد. سپس به ونکوور رفت و از آن زمان تاکنون آنجا بوده است. "

💡 و از این خصال ابوت ضروری نباشد و اگرچه آن را تأثیری عظیم بود. و یسار و اعوان به توسط چهار خصلت دیگر یعنی همت و رای و عزیمت و صبر اکتساب توان کرد.

💡 صعود از طریق مسیر جنوبی با عزیمتی به پایگاه اصلی در ارتفاع ۵٬۳۶۴ متری آغاز شد.

اندوختن یعنی چه؟
اندوختن یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز