لغت نامه دهخدا
عروسی رفتن. [ ع َ رَ ت َ] ( مص مرکب ) حضور یافتن در جشن عروسی کسی ( بنابه دعوت قبلی ). شرکت در جشن عروسی. ( فرهنگ فارسی معین ).
عروسی رفتن. [ ع َ رَ ت َ] ( مص مرکب ) حضور یافتن در جشن عروسی کسی ( بنابه دعوت قبلی ). شرکت در جشن عروسی. ( فرهنگ فارسی معین ).
( مصدر ) حضور یافتن در جشن عروسی کسی ( بنا به دعوت قبلی ) شرکت در جشن عروسی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در دوران آغازین مسیحیت، روز میلاد مسیح با نام ظهور خداوند معروف بود. در همان روز، از تعمید عیسی، پای بوس رفتن مغان، و عروسی قانا که نخستین تجلی خداوند بود و پیشامدهای دیگر مربوط به میلاد مسیح نیز نام برده میشد.
💡 چون عروسی خواست رفتن آن خریف موی ابرو پاک کرد آن مستخیف
💡 تفریحات زنان عادی افغانستان عبارتند زیارت رفتن نذر لب آب، نذر مشکل کشا، رقص آبوبه جان، رقص اتن ملی، برفی ساختن، عروسی گدی، رقص پیشپو، دایره زنی، گازکان و شبنشینی زنانه میباشد. در بعضی مناطق افغانستان که زنان قید اند صرف عروسیها یگانه خوشیهای زنان است که درین اواخر طالبان آن را هم مردود دانسته و ممنوع ساخته بود.
💡 ۴- زائو تا چهل روز حق رفتن به منزل زائوی دیگر یا تازه عروسی را ندارد چون چله اش به آنها برمی گردد.