طاب طاب

لغت نامه دهخدا

طاب طاب. ( اِ ) طبطاب: و بگذشته شدن او توان گفت که سواری و چوگان و طاب طاب و دیگر آداب این کار مدروس شد. ( تاریخ بیهقی ). رجوع به طبطاب شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - چوبی است پهن که بدان گوی بازند تخته گوی بازی.
و بگذشته شدن او توان گفت که سواری و چوگان و طاب طاب و دیگر آداب اینکار مدروس شد.

جمله سازی با طاب طاب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 طاب در اين آيه به رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) است، البته به عنوان يكشنونده. پس در حقيقت خطاب به هر شنونده اى است و معنايش اين است كه آيا تو و هربيننده ديگر نمى بينيد كه خدا با بادها ابرهاى متفرق و از هم جدا را مى راند، و آنها را باهم جمع مى كند، و سپس روى هم انباشته مى سازد، پس مى بينى كه باران ازخلال و شكاف آنها بيرون مى آيد و به زمين مى ريزد؟.

💡 و يا بگويد - كما اينكه گفته اند _ به وسيله آيه تعدد زوجات نسخ شده،چون در آن آمده: (فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثنى و ثلاث و رباع...) از زنان بهعقد خود درآوريد دو به دو و سه به سه و چهار به چهار) و نفرموده متعه نيز مى توانيدبكنيد و در متعه بيش از چهار زن نيز جايز است.

💡 نام: حسين عليه السلام، در تورات شبير و درانجيل طاب آمده است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران