لغت نامه دهخدا
صومعه داری. [ ص َ / صُو م َ ع َ / ع ِ ] ( حامص مرکب )اقامت در صومعه. رهبانی. مجازاً عبادت:
دیو اگر صومعه داری کند اندر ملکوت
همچو ابلیس همان طینت ماضی دارد.سعدی.
صومعه داری. [ ص َ / صُو م َ ع َ / ع ِ ] ( حامص مرکب )اقامت در صومعه. رهبانی. مجازاً عبادت:
دیو اگر صومعه داری کند اندر ملکوت
همچو ابلیس همان طینت ماضی دارد.سعدی.
اقامت در صومعه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در درون صومعه معیار داری هیچ نبود در خرابات آی تا حاصل کنی معیار داری
💡 آنی تو که در صومعه مستم داری در کعبه نشسته بتپرستم داری
💡 ز کنج صومعه حافظ مجوی گوهر عشق قدم برون نه اگر میل جست و جو داری
💡 به حق بام بلندی که صومعه ملکست مرا به بام برآری چو نردبان داری