لغت نامه دهخدا
شیپور دمیدن. [ ش َ / ش ِدَ دَ ] ( مص مرکب ) زدن و نواختن شیپور:
فروکوفت بر پیل رویینه خم
دمیدند شیپور با گاودم.فردوسی.
شیپور دمیدن. [ ش َ / ش ِدَ دَ ] ( مص مرکب ) زدن و نواختن شیپور:
فروکوفت بر پیل رویینه خم
دمیدند شیپور با گاودم.فردوسی.
زدن و نواختن شیپور.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آمیانوس مارسلینوس در توصیف شکست رومیان در نبرد ادرنیاپول (جنگ ادرنه)اشارهای به «بلونا» میکند و میگوید که دمیدن وی در شیپور سوگواری، در این جنگ به شدت خشمگین تر از حد معمول بود، و همین به تحمیل فاجعهای بزرگ بر رومیان انجامید.