شیز ری
لغت نامه دهخدا
شیزری. [ ش َ زَ ] ( ص نسبی ) منسوب است به شیزر که شهر و دژ استواری در شام نزدیک حمص است. ( از لباب الالباب ).
شیزری. [ ش َ زَ ] ( اِخ ) محمدبن ابراهیم شیزری مکنی به ابوعبداﷲ. از راویان است و از ابوعبداﷲ حسن دمشقی روایت کرد و ابوبکر احمد نسوی از او روایت دارد. ( از لباب الانساب ).
فرهنگ فارسی
منسوب است به شیز ر که شهر و دژ استواری در شام نزدیک حمص است.
جمله سازی با شیز ری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شیز یکی از روستاهای بسیار بزرگ و زیبای شهرستان عجب شیر استان آذربایجان شرقی است که جمعیت آن سال ۱۳۹۵ در خورشیدی، برابر با ۳۳۴۴ نفر بودهاست
💡 فرو برده از شیز و صندل عمود یک اندر دگر ساخته چوب عود
💡 ز دیبای خز چارصد تخته نیز همان تختها کرده از چوب شیز
💡 یکی دخمه کردندش از شیز و عاج برآویختند از بر گاه تاج
💡 گنجینهٔ شیز هم مقارن همین ایام به وسیلهٔ خسرو پرویز به محل امنی برده شده بود.