شیبی

لغت نامه دهخدا

شیبی. ( حامص ) شیوی. هبوط. صبب. ( یادداشت مؤلف ). || ( ص نسبی ) منسوب به شیب. نشیبی. مقابل فرازی.
- سراشیبی؛ سرازیری.
شیبی. [ ش َ بی ی ] ( ص نسبی ) منسوب است به شیبةبن عثمان. ( از انساب سمعانی ). رجوع به شیبةبن عثمان شود.
شیبی. [ ش َ بی ی ] ( اِخ ) محمدبن زین العابدین بن محمدبن عبدالمعطی الشیبی، جد شیبیین پرده داران کعبه در زمان حاضر. وفات او بسال 1253 هَ. ق. بمکه مکرمه است. او راست رساله ای بنظم در مناسک حج برمبنای فقه شافعی. ( از اعلام زرکلی چ 2 ج 6 ص 368 ).

فرهنگ فارسی

منسوب به شیبه بن عثمان.

فرهنگستان زبان و ادب

{WPAN} [مهندسی مخابرات] ← شبکۀ شخصی بی سیم

جمله سازی با شیبی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آب کار عدو افتاد ز بالا به نشیب هیچ آبی ز نشیبی سوی بالا نشود

💡 یکی به جستن نفعی همی دود به فراز یکی به سوی نشیبی به جستن از ضرری

💡 تا جهان بودست احوال جهان را لازمست هر فرازی را نشیب و هر نشیبی را فراز

💡 گاهی به نشیبی شده هم گوشهٔ ماهی گاهی به سر کوهی برتر ز دو پیکر

💡 ز مقام من چه پرسی به طلسم دل اسیرم نه نشیب من نشیبی نه فراز من فرازی

💡 هوا خوش گردد و بر کوه برف اندر گداز آید علمهای بهاری از نشیبی بر فراز آید

همیشگی یعنی چه؟
همیشگی یعنی چه؟
دقت یعنی چه؟
دقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز