لغت نامه دهخدا
شیره گر. [ رَ / رِ گ َ ] ( ص مرکب ) عصار. ( مهذب الاسماء ). شیره گیر. که شیره و عصاره گیاه یا دانه ای را بگیرد. ( از یادداشت مؤلف ).
شیره گر. [ رَ / رِ گ َ ] ( ص مرکب ) عصار. ( مهذب الاسماء ). شیره گیر. که شیره و عصاره گیاه یا دانه ای را بگیرد. ( از یادداشت مؤلف ).
که شیره یا عصاره گیاه را بگیرد
💡 گهی چون مار سر خسته بپیچید گهی چون خُم پر شیره بجوشید
💡 چه بایدت رغبت به شیره کنون که چون شیر گشتهاست بر سرت قیر؟
💡 پرتو ساقیست کاندر شیره رفت شیره بر جوشید و رقصان گشت و زفت
💡 دلی که خانه زنبور شد ز پیکانش شفای خستهدلان است شیره جانش
💡 در شیرهکشخانه همچنین تریاک و سایر مواد مخدر فروخته میشود.