شوم قدم

لغت نامه دهخدا

شوم قدم. [ ق َ دَ ] ( ص مرکب ) بدقدم. نامبارک و منحوس. ( آنندراج ). بدیمن. بدفال و بدشگون. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

بد قدم بد فال و بد شگون

جمله سازی با شوم قدم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفت: اى ملعون ! چه مى كنى ؟ در اين جا چه مى خواهى ؟ چرا رنگت پريده و لرزانى ؟براى چه گاهى چند قدم پيش مى روى و خود راداخل مسجد مى كنى باز با عجله بيرون مى آيى و ترس تو از چيست ؟ شيطان گفت: جاهلىدر اين مسجد مشغول نماز است، يك نفر عالم هم در گوشه مسجد خوابيده. مى خواهم اينجاهل را وسوسه كنم و نمازش را باطل نمايم، ولى مى ترسم آن عالم بيدار شود، هيبت آنعالم مانع است كه من داخل مسجد شوم.

💡 قدم ننهاده‌ام از خود برون در دشت‌پیمایی درین گردش گهی غربت شوم گاهی وطن گردم

💡 همی گفت با مردمان دم به دم که ویسان به ما شوم بودش قدم

💡 آن پارساى وارسته در پاسخ گفت: بهشتى كه آنهمه پهناور و وسيع است - بهوسعت زمين و آسمان - چندان نگاه مى كنم مرا در آنجا، جاى يك قدم نيست (ترس آن دارم كه ازآنهمه وسعت مرا محروم سازند - واحسرتا كه محروم شوم ) و گريه ام از اين جهت است (400)

💡 از راه نارسیده شوم راست از زمین کارم همی به‌بر قدم آن سروکاشمر

💡 سیبل که با پدر و خواهرش در منطقه‌ای کوهستانی در دریای سیاه زندگی می‌کند و بی‌صدا است، فقط می‌تواند با زبان سوت‌زده قدیمی و فراموش‌شده ارتباط برقرار کند. زندگی دختر جوان، که توسط روستائیان شوم و محروم شناخته می‌شود، وقتی روزی با غریبه‌ای که هنگام قدم زدن در جنگل در حال پنهان شدن است، روبرو می‌شود، کاملاً متفاوت می‌شود.

برعیس یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز