لغت نامه دهخدا
شوم رای. ( ص مرکب )که رای و نظر نحس و بد دارد. بداندیشه:
مستهان و خوار گشتند از فتن
از وزیر شوم رای و شوم فن.مولوی.
شوم رای. ( ص مرکب )که رای و نظر نحس و بد دارد. بداندیشه:
مستهان و خوار گشتند از فتن
از وزیر شوم رای و شوم فن.مولوی.
که رای و نظر نحس و بد داشته باشد بد اندیشه.
💡 نه رای آنکه کشم رای هند را رایت نه روی آنکه شوم روشناس قیصر روم
💡 اعنی که من جدا شوم از عامه رایی دگر بگیرم و سامانی