شه نان

لغت نامه دهخدا

شهنان. [ ] ( اِخ ) قریه ای است نیم فرسنگی کمتر میانه جنوب و مغرب شهر داراب. ( فارسنامه ناصری ).

جمله سازی با شه نان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ما را مبین چو مستان هر چه خورم می است آن افیون شود مرا نان مخموری دو دیده

💡 دل در کمند حلقه زنجیر زلبیاست جانم اسیر گرده نان است، آن کجاست

💡 گر نبودی عشق هستی کی بدی کی زدی نان بر تو و کی تو شدی

💡 دل عاقل به نام شد نه به نان چشم عامی به تن شده نه به جان

💡 یافت نانی نغز و هم وجه خورش که بشاید زان بدن را پرورش

💡 ز یمن گرده نان بین که شمسی افلاک به چشم صوفی مسکین حقیر می آید

اون یعنی چه؟
اون یعنی چه؟
سرکه یعنی چه؟
سرکه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز