لغت نامه دهخدا
شمرطل. [ ش َ م َ طَ ] ( ع ص ) شمرطول. مرد دراز و مضطرب خلقت. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
شمرطل. [ ش َ م َ طَ ] ( ع ص ) شمرطول. مرد دراز و مضطرب خلقت. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
شمر طول مرد دراز و مضطرب خلقت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفته از دور به شمر عقدهای زلف من گرچه بی انگشت دشوارست بشمارم به چشم
💡 16- مادر عباس، (امّ البنين ) از طايفه بنى كلاب و شمر نيز از همان قبيله بود، ازاين جهت، طبق رسم عرب، آنها را خواهرزاده مى خواند.
💡 علت اينكه آنها را خواهر زاده خود مى خواند، اين است كه حضرت ام البنين عليهاالسلام ازقبيله بنى كلاب است. شمر نيز از همين قبيله است.
💡 زينب فرياد بر آورد: آيا در ميان شما يك نفر مسلمان نيست ؟ كسى جواب او را نداد در اينهنگام ابن سعد فرياد زد: برويد حسين با راحت كنيد. شمر جلو دويد و بر سينه آن حضرتنشست و با شمشير خود چند ضربه بر بدن آن جناب زد و سپس سر مباركش را بريد.(682)
💡 گردون به پیش کاخ تو خجلت بر از زمین دریا به نزد جود تو حسرتکشدز شمر
💡 به شام اگر نمیآیی تو ای امام ز من نما سفارش ما را به شمر ذیالجوشن