شلوغ پلوغ
مترادفها
آشفته، بینظم، درهمبرهم
متضادها
مرتب، منظم، خلوت، آرام
لغت نامه دهخدا
شلوغ پلوغ. [ ش ُ پ ُ ] ( ص مرکب، از اتباع ) در تداول عوام، سخت در هم و برهم. هرج و مرج. سخت آشفته: خوابهای شلوغ پلوغ. جاهای شلوغ پلوغ. ( یادداشت مؤلف ). جایی که در آن نظم و ترتیبی حکمفرما نباشد. حسینقلی خانی. ( فرهنگ لغات عامیانه ).
فرهنگ فارسی
در تداول عامه سخت و ردهم برهم یا هرج و مرج.
جمله سازی با شلوغ پلوغ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 جاز دیکسیلند مشخصه اصلی جاز را، که ضدضرب و بداههنوازی است، دارد ولی بداههنوازی نوازندگان دیکسیلند معمولاً همزمان انجام میگیرد یعنی بجای اینکه قسمت ضرب زمینهای فراهم کند و نوازندگان اصلی به نوبت بداههنوازی کنند، همه باهم مشغول بداههنوازی میشوند. نتیجه موسیقی شلوغ و پلوغی است که اگر نوازندگانش بهحد کافی باهم نواخته باشند و باهم جور شوند بسیار هم شنیدنی و شاد است.
💡 دفتر کار او به دلیل نبود مدیریت صحیح و انباشته شدن پروندههای قدیمی، بسیار شلوغ پلوغ شده بود و پیدا کردن یک سند ساده دشوار بود.
💡 بازار سنتی در روزهای تعطیل بسیار شلوغ پلوغ است و عبور از میان جمعیت و غرفههای مختلف نیازمند صبر و حوصله بسیار زیادی از سوی مسافران است.
💡 آن اتاق پر از وسایل بلااستفاده و پوشههای باز، وضعیتی بسیار شلوغ پلوغ داشت که باعث میشد تمرکز کردن بر روی انجام کارهای روزمره غیرممکن باشد.