لغت نامه دهخدا
شاخ برزدن. [ ب َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) شاخه بر زدن. شاخه درآوردن. ( منتهی الارب ).
شاخ برزدن. [ ب َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) شاخه بر زدن. شاخه درآوردن. ( منتهی الارب ).
شاخه بر زدن شاخه در آوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درخت فراوان بد از میوه دار به هر شاخ بر پنج شش گونه بار
💡 بدان سان سپاهش بهم درفتاد کجا شاخ بر هم زند تند باد
💡 هر درختی شاخ بر سدره زده سدره چه بود از خلا بیرون شده
💡 به هرگونه میوه بدان شاخ بر چه گوید در این گرد والاگهر
💡 نهاده جدی فلک شاخ بر کنار افق نموده شیر فلک زی کنام غرب فرار
💡 گر نبودی شده ایمن دل بید از باد برگش از شاخ برون جست نیارستی