سیاه شن

لغت نامه دهخدا

سیاه شن. [ ش َ ] ( اِمرکب ) گونه ای از درخت گوشوارک که در زیارت سیاه شن گویند. ( جنگل شناسی ج 2 ص 276 ). رجوع به سفیدآل شود.

فرهنگ فارسی

گونه از گوشوارک که در زیارت سیاه شن گویند

جمله سازی با سیاه شن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بهوش باش فریب سخن دلت نبرد سواد نامه ی ما از سیاهی خال است

💡 وان دگر یک را بود رنگش سیاه از چه از بسیاری جرم و گناه

💡 برق معنی به سیاهی نزند خط اگر جلوه کند، دورنماست

💡 گریزان شد از وی سیاهی زنگ ز شمشیر تیزش نکرده درنگ

💡 بنشاند آب تیره ز سیل شب سیاه از آفتاب تابش و گرمی و سوز را

💡 سواحل مناطق آتشفشانی معمولاً پوشیده از سیاه شن هستند که بر اثر برخورد مواد مذاب با آب دریا به این شکل درآمده‌اند.

💡 گردشگران زیادی برای تماشای مناظر منحصربه‌فرد و پیاده‌روی بر روی سیاه شن‌های درخشان به این مناطق ساحلی سفر می‌کنند.

💡 ویژگی‌های فیزیکی سیاه شن در این منطقه نشان‌دهنده فعالیت‌های زمین‌شناختی شدید در اعماق اقیانوس در دوران‌های باستان است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران