سیاه ال

لغت نامه دهخدا

( سیاه آل ) سیاه آل. ( اِ مرکب ) ( درخت آل ) این گونه درخت در سراسر جنگلهای کرانه دریای مازندران میروید. آنرا در کجور و کلارستاق آل، در گیلان سیاه آل، سال و سل، در رامسر سهال، در طوالش چوه و در منجیل و درفک سیالف میخوانند. ( جنگل شناسی ساعی ج 2 صص 259 - 260 ).

فرهنگ عمید

از درختان جنگلی ایران با میوۀ بیضی شکل قرمزرنگ، ال، آل، سال، سل.

فرهنگ فارسی

درختی است از تیره زغال اخته ها که در جنگلهای شمالی ایران فراوان است. برخی از گونه های این درخت به صورت درختچه نیز در می آید. میوه اش از زغال اخته کروی است و شباهت کامل با زغال اخته دارد. غالبا آن را به همان نام میخوانند آل سیاه آل سعال سال سل سهال چوه سیاه لف.

جمله سازی با سیاه ال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بر‌آشفت و جوشن بپوشید شاه شد از گرد گیتی سراسر سیاه

💡 خون چندین سوخته در گردنش آنکه نامش کرده ای زلف سیاه

💡 دل از مشاهده آن خط سیاه شکست فغان که پشت مرا گرد این سپاه شکست

💡 چو گفتار دستور بشنید شاه به چشمش جهان گشت یکسر سیاه

💡 پوشیده از لآلی منثور جوشنی بر جامهٔ سیاه‌تر از خز ادکنا

حشره خوار یعنی چه؟
حشره خوار یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
بنگر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز