سگ کنی

لغت نامه دهخدا

سگ کنی. [ س َ ک َ ] ( اِ مرکب ) مردم گیا باشد و آن را از آنجهت سگ کنی میگویند که هرکس آن را میکند میمیرد پس بوقت کندن اطراف آن را خالی کنند و طنابی آورند یکسر آن را بر کمر سگ و سر دیگر را بکمر گیاه بندند و سگ را نهیب دهند تا بدود. در آن اثناء آن گیاه از زمین کنده شود. گویند بعد از چند روز آن سگ میمیرد. میوه و ثمر آن را به عربی تفاح الجن خوانند. ( برهان ). همان مردم گیا که استرنگ گویند. ( رشیدی ). مردم گیاه است چون سگ میکند باین اسم موسوم شده و سگکنک مصغر سگ کنی است. ( آنندراج ). رجوع به سگ کنک شود.

فرهنگ فارسی

مردم گیا باشد و آنرا از آنجهت سگ کنی میگویند که هر کس آنرا میکند میمیرد.

جمله سازی با سگ کنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یک نگاه و یک تبسم گر کنی سرمایه ام نوش و نیش هر دو عالم را سراسر می خرم

💡 چند بر سنگم زنی من شیشهٔ جان نیستم چند پامالم کنی خون شهیدان نیستم

💡 اندرین تن، که ملک خاص تواست گر تو شاهی کنی، خلاص تواست

💡 چندانکه جفا کنی روا دارم بر دیده و دل کشم جفای تو

💡 ای پند گوی تا کی منعم کنی ز گریه لطفی نمای و ما را یک دم گذار با ما

نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز