لغت نامه دهخدا
سودا گره شدن. [ س َ / سُو گ ِ رِه ْ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) در توقف افتادن معامله. ( بهارعجم ) ( آنندراج ):
بگشای متاع رخ و بفروش نگاهی
سودا چو گره گشت خریدار کشدرنج.میرالهی ( از آنندراج ).
سودا گره شدن. [ س َ / سُو گ ِ رِه ْ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) در توقف افتادن معامله. ( بهارعجم ) ( آنندراج ):
بگشای متاع رخ و بفروش نگاهی
سودا چو گره گشت خریدار کشدرنج.میرالهی ( از آنندراج ).
در توقف افتادن معامله
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هیچ سودا گره از کار دل من نگشود چون شدم عاجز و ترک همه سودا کردم
💡 ز سیر و دور گردون موبمو آگه شدم صائب درین پرگار تا چون نقطه سودا گره خوردم