لغت نامه دهخدا
سنگ بر سنگ ناایستادن. [ س َ ب َ س َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از هنگامه ٔسخت. ( آنندراج ). سنگ روی سنگ بند نشدن:
بکوه آرد نهیب او گر آهنگ
ناستد سنگ آنجا بر سر سنگ.سلیم ( از آنندراج ).
سنگ بر سنگ ناایستادن. [ س َ ب َ س َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از هنگامه ٔسخت. ( آنندراج ). سنگ روی سنگ بند نشدن:
بکوه آرد نهیب او گر آهنگ
ناستد سنگ آنجا بر سر سنگ.سلیم ( از آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آسمان ساخت برون دامن لطف تو ز دستم سنگ بر سینه دل کرد رها بهر شکستم
💡 به زاری بر سر و بر سینه می زد جزع را سنگ بر آیینه می زد
💡 غوطه در آتش زدم از آب حیوان سر زدم سنگ بر آیینه اقبال اسکندر زدم
💡 گر ز خود رستی نه صید است و نه دام چون شرر از سنگ بر در زد هواست
💡 پرتو جام مدام از دست ترکان چگل سنگ بر قندیل سالوس مزوّر میزند